تاج الدين احمد وزير
192
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
گويم به صبر چاره كنم عشق را ولى * هر لحظه صبر من كم و عشقم فزون شود بر تربت مطهّر اگر بگذرى دمى * خاكش ز عكس عارض تو لالهگون شود و له غفر اللّه له اى رخ جانفروز تو داده فروغ ديده را * وى ز لب تو زندگى ، جان به لب رسيده را هيچ در آفرينشت مثل نيافريدهاند * مىكند آفرين خدا ، صنع خود آفريده را زيبد اگر ز جان و دل لات و منات هر نفس * سجده كنند بندهوار اين بت برگزيده را 681 باغ بهشت عارضت ، جلوه حسن مىدهد * ميوه نو رسيده را ، سبزهتر دميده را ديده چو طاق أبرويت ديد دل از ميان جان * راست چو ابروى كژت كرد قد خميده را دم بدم از دو ديدهام سيل سرشك مىرود * نيست فراغتى ز ما آن بت شوخ ديده را چيست كه با مطهّرت دل به وفا نمىكشد * هم به كرم نوازشى يار جفا كشيده را و له غفر اللّه له هر دل كه ميل آن سر زلف دوتا كند * بايد كه جان فداى نسيم صبا كند عالم پر از شمامه عنبر كند نسيم * گر يك گره ز سنبل زلف تو وا كند